دخترکی با نام شکست
عروس تنهایی باش نه عروس تن هایی که تنت را برای یک شب می خواهند!
دست هایت را دوست می دارم وقتی غبار از شیشه ها می روبد و هر صبح آفتاب مهربانی را در دیدگانم می کارد صدایت را دوست می دارم وقتی در هر طلوع، بیداری را عاشقانه زمزمه می کند عطر تو جان پناه من است وقتی هر شب، با غبار ملال تلاشی پی گیر مرا در آغوش می کشی آه ای مادر! ای شمع همیشه روشن در مجاورت زلال بودن تو عطش تند خواهش هایم فرم می نشیند کولبار تنهاییم را، از شانه های تکیده ام چه آسان برمی گیری!! در نگاه آسمانی ات، در هر شیار پر رنج چهره ات در آن دستان پیرو خسته ات که با جنبشی مهربان خانه را مکرر می آراید - من شادی جهان را و عشق خدا را می یابم دست هایت را دوست می دارم وقتی غبار از شیشه های دلم می روبد گرمای دستهایت بر خانه دلم ابدی باد...!! بگو چه می توان گفت ...بیا باز هم کلمات را به من بیاموز آن کلمه ای که بتواند چینهای صورتت را نوازش کند کلمه ای که بتواند به بیداری شبهایت خواب را ببخشد مادر بیا....بیا و خودت بیاموز که چگونه عشقت را سپاس بگویم......
نظرات شما عزیزان:
Power By:
LoxBlog.Com |