دخترکی با نام شکست

عروس تنهایی باش نه عروس تن هایی که تنت را برای یک شب می خواهند!

 

 

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند

 

به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

 

لستر هم با زرنگی آرزو کرد

 

دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

 

بعد با هر کدام از این سه آرزو

 

سه آرزوی دیگر آرزو کرد

 

آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی

 

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

 

سه آرزوی دیگر خواست

 

که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...

 

به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

 

برای خواستن یه آرزوی دیگر

 

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...

 

۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو

 

بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن

 

جست و خیز کردن و آواز خواندن

 

و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

 

بیشتر و بیشتر

 

در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند

 

عشق می ورزیدند و محبت میکردند

 

لستر وسط آرزوهایش نشست

 

آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا

 

و نشست به شمردنشان تا .......

 

پیر شد

 

و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود

 

و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند

 

آرزوهایش را شمردند

 

حتی یکی از آنها هم گم نشده بود

 

همشان نو بودند و برق میزدند

 

بفرمائید چند تا بردارید

 

به یاد لستر هم باشید

 

که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!

 


نوشته شده در دوشنبه 04 اردیبهشت 1391ساعت 19:47 توسط shekast1dokhtar| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

كد موسيقي براي وبلاگ