<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://shekast1dokhtar.loxblog.com</title>
<link>https://shekast1dokhtar.loxblog.com</link>
<description>عروس تنهایی باش نه عروس تن هایی که تنت را برای یک شب می خواهند!</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>حکایت قبل و بعد</title>
<link>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/حکایت-قبل-و-بعد</link>
<guid>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/حکایت-قبل-و-بعد</guid>

<description><![CDATA[

حكايت قبل و بعد
قبل: نماینده مجلس دستگیر می شد، چون مشکل سیاسی داشت.&rlm;
بعد: نماینده مجلس دستگیر می شود، چون مشکل جنسی دارد.&rlm;

قبل: معاون دانشگاه اخراج می شد، چون نظری مخالف حکومت داشت.&rlm;
بعد: معاون دانشگاه مورد اعتراض قرار می گیرد، چون به دانشجو تجاوز می کند.&rlm;

قبل: فرمانده پلیس زندانی می شد، چون مشکل مالی داشت.&rlm;
بعد: فرمانده پلیس زندانی می شود، چون مشکل جنسی دارد.&rlm;

قبل: دانشجو اعتراض می کرد، برای اینکه جلوی تجاوز به حقوق مردم را بگیرد.&rlm;
بعد: دانشجو اعتراض می کند، برای اینکه جلوی تجاوز به خودش را بگیرد.&rlm;

قبل: پلیس دختران را دستگیر می کرد، تا جلوی رابطه جنسی آنها را بگیرد.&rlm;
بعد: پلیس دختران را دستگیر می کند، تا با آنها رابطه جنسی برقرار کند.&rlm;

قبل: ملت به دولت اعتراض می کردند، چون برنامه های مزخرفی از تلویزیون پخش می شد.&rlm;
بعد: ملت به دولت اعتراض می کنند، چون برق نداریم که مزخرفات تلویزیون را ببینیم. &rlm;

قبل: پلیس مردم را کتک می زد، چون مردم می خواستند اوضاع را تغییر بدهند.&rlm;
بعد: پلیس مردم را کتک می زند، چون مردم باید قیافه های شان را تغییر بدهند.&rlm;

قبل: روزنامه نگاران به رئیس جمهوراعتراض می کردند، چون همه حقیقت را نمی گفت.&rlm;
بعد: روزنامه نگاران به رئیس جمهور اعتراض می کنند، چون همیشه دروغ می گوید.&rlm;

قبل: رهبر به دولت اعتراض می کرد، چون معتقد بود گرانی مردم را آزار می دهد.&rlm;
بعد: رهبر از دولت دفاع می کند، چون معتقد است انتقاد از گرانی دولت را آزار می دهد.&rlm;

قبل: وزیر برکنار می شد، چون نمی خواست توی سر مردم بزند.&rlm;
بعد: وزیر برکنار می شود، چون دیر توی سر مردم زده است.&rlm;

نتیجه گیری اخلاقی: شما وقتی درها را ببندید ممکن است پشت درهای بسته هر اتفاقی بیفتد.&rlm;
نتیجه گیری سیاسی: با آدم های فاسد باید مبارزه کرد، نه از طریق آدمهای فاسد تر.
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/post-25</link>
<guid>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/post-25</guid>

<description><![CDATA[


 
&quot; دوستت دارم ! &quot;

امیدوارم روزی بتوانم بهترین شعر زندگیم را برای تو بسرایم 
و تقدیم تو کنم 
گرچه که یقیین دارم که می دانی 
نه تنها اشعارم 
که تمام هستی ام 
وجودم 
تقدیم به توست 
تو الهام بخش بهترین ابیات شعرهای منی 
وقتی اولین سلام 
نخستین دیدار 
ملتهب ترین نگاه را به یاد می آورم
آن زمان که با نگاهی معصومانه 
با لبخندی کودکانه 
و با صداقتی شاعرانه 
دستهایم را فشردی 
و آن زمان را که شوق هر روز دیدنم 
و هر روز دیدنت 
آرامم می کرد ...
آه ! افسوس که چه زود گذشت !
باور می کنی ؟ 
باور کن که لحظه لحظه اندیشیدن به تو 
حتی با اینهمه فاصله و درد 
خون زندگی ، عشق به زندگی ، عشق به بودن را در رگهایم به جوش می آورد!
باور کن که هنوز هم دوست دارم 
کودکانه 
بی پروا
صادقانه 
عاشقانه 
دیوانه وار 
بگویم 
دوستت دارم 
بگویم از ازل تا به ابد 
عاشقانه و دیوانه وار 
دوستت دارم 
گرچه گفتن و شنیدنش را از من دریغ می کنی 
می هراسی 
می گریزی 
اما من هنوز هم 
دوست دارم که بگویم 
دوستت دارم !
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/post-24</link>
<guid>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/post-24</guid>

<description><![CDATA[



تو را به دادگاه خواهند كشيد، شايد به حبس ابد محكوم شوی
جزييات جنايتت معلوم نيست،اما اثر انگشت تورا روی 
 
قلب شکسته ام &nbsp;يافته اند...!!!



]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/post-23</link>
<guid>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/post-23</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مترسک</title>
<link>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/مترسک</link>
<guid>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/مترسک</guid>

<description><![CDATA[


ما آدما همیشه صداهای بلند رو می شنویم 
پر رنگ ها رو می بینیم و کارای سخت رو دوس داریم 
غافل از این که خوبا آسون میان بیرنگ می مونن و
&nbsp;بی صدا میرن ... زندگی ما آدما بر سه اصله
&nbsp;خندیدن بخشیدن و فراموش کردن پس بیا بخندیم ببخشیم
&nbsp;و فراموش کنیم ... ( هر چند که خودم نمی تونم همه چیز رو فراموش کنم ! ) 
بنظرم دنیا ارزش هیچی رو نداره ! می دونی چرا ؟
&nbsp;آخه بچه که بودیم از آسمون بارون می اومد 
بزرگ که شدیم از چشامون بارون میاد ! 
کلا همه چیز رو باور دارم ... حتی خورشیدی که نتابه ...! 
عشق رو باور دارم حتی اگه اون رو حس نکنم
&nbsp;به سکوت خدا ایمان دارم! آدمی ام 
از قضاوت بی رحمانه خیلی زود دلگیر میشم 
دستم بوی گل میداد من رو به جرم چیدن گل گرفتن
&nbsp;و محاکمم کردن اما کسی فکر نکرد شاید من گلی کاشته باشم 
شاید طرز فکرم متفاوت باشه ... ولی ... خیلی ها هستن مترسک 
رو دوس ندارن چون پرنده ها رو می ترسونه ولی من دوسش دارم 
چون تنهایی رو درک می کنه

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>با ساعت دلم</title>
<link>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/با-ساعت-دلم</link>
<guid>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/با-ساعت-دلم</guid>

<description><![CDATA[


با ساعت دلم 

وقت دقیق آمدن توست! 

من ایستاده ام: 

مانند تک درخت سر کوچه 

با شاخه هایی از آغوش 

با برگ های از بوسه 

با ساعت غرورم اما ! 

من ایستاده ام: 

با شاخه هایی از تابستان 

با برگ هایی از پاییز 

هنگام شعله ور شدن من! 

هنگام شعله ور شدن توست! 

ها . . . چشم ها را می بندم 

ها . . . گوش ها را می گیرم 

با ساعت مشامم 

اینک: 

وقت عبور عطر تن توست 


]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/post-22</link>
<guid>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/post-22</guid>

<description><![CDATA[
  







 دل شکسته
  
    

بدترین قسمت زنـدگی 

&nbsp;
بدترین قسمت زنـدگی 

جــایــیست کـه

نـه حـــق ِ خــواسـتن داری 

نـه تــوانــایـی ِ فـــرامــوش کـــردن .....!


]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/post-21</link>
<guid>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/post-21</guid>

<description><![CDATA[
باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ،
می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم . یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ، بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش.
می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ، زیر باران مدیحه ، رو به خورشید ترانه ، رو به سوی شادکامی .
می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ، غصه ها و گریه ها بود ،
بانگ شادی پس کجا بود؟
این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ، گریه ی پروردگار است،
اشک می ریزد برایم.
می پریدم از سر غم ، می دویدم مثل مجنون ، با دو پایی مانده بر ره
از کنار برکه ی خون.
باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ،
بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟!
هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ، لیک فهمیدم که شادی

مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری&hellip;
 			
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آرزوهایی که حرام شد</title>
<link>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/آرزوهایی-که-حرام-شد</link>
<guid>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/آرزوهایی-که-حرام-شد</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند

&nbsp;

به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

&nbsp;

لستر هم با زرنگی آرزو کرد

&nbsp;

دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

&nbsp;

بعد با هر کدام از این سه آرزو

&nbsp;

سه آرزوی دیگر آرزو کرد

&nbsp;

آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی

&nbsp;

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

&nbsp;

سه آرزوی دیگر خواست

&nbsp;

که تعداد آرزوهایش رسید به&nbsp;۴۶&nbsp;یا&nbsp;۵۲&nbsp;یا...

&nbsp;

به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

&nbsp;

برای خواستن یه آرزوی دیگر

&nbsp;

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...

&nbsp;

۵&nbsp;میلیارد و هفت میلیون و&nbsp;۱۸&nbsp;هزار و&nbsp;۳۴&nbsp;آرزو

&nbsp;

بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن

&nbsp;

جست و خیز کردن و آواز خواندن

&nbsp;

و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

&nbsp;

بیشتر و بیشتر

&nbsp;

در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند

&nbsp;

عشق می ورزیدند و محبت میکردند

&nbsp;

لستر وسط آرزوهایش نشست

&nbsp;

آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا

&nbsp;

و نشست به شمردنشان تا .......

&nbsp;

پیر شد

&nbsp;

و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود

&nbsp;

و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند

&nbsp;

آرزوهایش را شمردند

&nbsp;

حتی یکی از آنها هم گم نشده بود

&nbsp;

همشان نو بودند و برق میزدند

&nbsp;

بفرمائید چند تا بردارید

&nbsp;

به یاد لستر هم باشید

&nbsp;

که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:21 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/post-20</link>
<guid>https://shekast1dokhtar.loxblog.com/post-20</guid>

<description><![CDATA[
 



&nbsp;

فرق مردها و زن ها در ...

&nbsp;

&nbsp;

سالگرد ازدواج
زن: عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمونیم وشمع زندگیمون نورانی باشه...
مرد: عالیه! میگم... کی نوبت کیک می شه؟

&nbsp;

&nbsp;

روز زن
زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یه بوس کافیه!
مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم چون آشپزیت عالیه! 

&nbsp;

&nbsp;

روز مرد
زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره ! کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم...
مرد: &nbsp;اشکال نداره ، سال دیگه جبران می کنی . ممممم چه بوی غذایی میاد!

&nbsp;

&nbsp;

40 روز بعد از تولد بچه
زن: عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟
مرد: ( با دهن پر) اینجاست... دقت کردی شیر خشک چقدر خوشمزه ست؟

&nbsp;

&nbsp;

40 سال بعد
زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم...
مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;2 ثانیه قبل ازمرگ
زن: عزیزم.... همیشه دوستت.... داشتم!
مرد: گشنمه!!!

وصیت نامه
زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و تمام زندگی ام را نثارشان می کردم!&nbsp;
&nbsp;مرد: به مهمانان شب اول قرمه سبزی , شب سوم قیمه , شب هفتم کباب و شب چهلم ... کوفت بدهید! 
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:14:21 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

